بازاریابی شبکه ای

پایگاه جامع نقد و بررسی شرکتهای بازاریابی شبکه ای

بازاریابی شبکه ای

پایگاه جامع نقد و بررسی شرکتهای بازاریابی شبکه ای

بازاریابی شبکه ای

بسم الله الرحمن الحیم
شرکتهای بازاریابی شبکه ای، دارای ابعاد مختلفی میباشند که باید با رویکردی سیستمی مورد بررسی قرار گیرند. از جمله این ابعاد میتوان به مواردی چون ابعاد فقهی، قانونی، روانشناختی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی و... اشاره کرد.
بی شک، بررسی بازاریابی شبکه ای بدون لحاظ ابعاد مختلف آن، عقیم و ناکارآمد خواهد بود.
این پایگاه در صدد بررسی ابعاد این مسئله با رویکرد انتقادی میباشد.

۱۵ مطلب با موضوع «داستان» ثبت شده است

* این مطلب که به سبک یک طنز تلخ نگاشته شده است، در صدد بیان سیاست کثیفی است که این شرکتها دارند. این مطلب توسط یکی از مخاطبین وبلاگ به نام یاس نگاشته شده و با اندکی تصرف و تلخیص نقل میگردد:

  • الو سلام چطوری؟
  • سلام خوبم ممنون تو چطوری؟
  • من عالیم!
  • الحمدالله خبریه؟!
  • آره حالا بهت میگم چه خبره فردا ساعت ۳ یا ۵ چی کاره ای؟
  • کلاس دارم چطور مگه؟!
  • کلاس چیه بابا بزن تو دیوار یه کار خیلی مهم باهات دارم!
  • چه کاری؟چه قدر بلند حرف می زنی!
  • تو هم اگه جای من بودی الان فریاد میزدی!ببین من یه کار فوق العاده پیدا کردم شرایط کاری عالی در آمد عالی اووف!یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی الانم دنبال یه همکار میگشتم گفتم کی بهتر از بهترین دوستم!
  • ولی…
  • تازه مگه دنبال کار نمی گشتی دیگه چی از خدا می خوای!شانس در خونتو زده فرصتو از دست نده آدرسو برات اس ام اس می کنم
  • آخه چه کاری هست مگه؟!چرا اینطوری…
  • ببین فردا میای متوجه میشیی ببخشید ولی من الان یکم سرم شلوغه قرار رو واسه ساعت ۳ تنظیم کنم یا ۵؟
  • تنظیم…؟!
  • آره باید وقت بگیرم برات اگه حتما میای بگو ۳ یا ۵؟
  • خوببب…!!
  • فکر می کنم ۵ بهتر باشه درسته؟
  • خیلی خوب ساعت ۵ ولی…
  • اوکی!پس شد فردا ساعت ۵٫حتما سر وقت بیا و سعی کن شیک و رسمی بپوشی می بینمت فعلا
  • خدافظ!!!

 حتما جمله هایی از این دست به گوش خیلی از شما آشناست و تنها دلیلش اینه که ما کارمون رو خوب بلدیم!کسانی که به این شیوه با شما صحبت می کنند و شما رو دعوت به کار می کنند در واقع مو به مو آموزش هایی رو که بهشون دادیم اجرا می کنند، آموزش هایی که حاصل سال ها تجربیات کاریه منه(!) شاید بخواید بدونید ما کی ایم؟! یا من کی ام؟! درواقع اگه بخوام دقیق تر بگم مایی وجود نداره، اسم من هم زیاد مهم نیست، این وسط فقط یه چیزه که اهمیت داره و اون عشق منه! عشقی که به من بهترین خونه، آخرین مدل ماشین، کشتی و… رو با سخاوتمندی تمام اعطا می کنه! و اون چیزی نیست جز یه تیکه کاغذ که بهش میگن پول! می دونید در واقع پول فقط به شما خونه و ماشین و امکانات بهتر نمیده بلکه کمک می کنه آدم بهتری باشید و سخاوتمندانه به مردم کمک کنید!!ً من آدم پول داریم و خیلی هم از زندگیم راضیم اما سؤالی که این وسط پیش میاد اینه که چطوری تونستم انقدر پول دار بشم؟! خب فقط کافیه یه ذهن خلاق عوضی داشته باشید که تشنه پوله اون وقته که میتونید راه پول در آوردن واقعی رو کشف کنید! راهی که من انتخاب کردم بازاریابی شبکه ای بود. میشه این طوری گفت که من نه مؤسس یه شرکت بازاریابیم نه یه بازاریاب من فقط یه عوضی ام! و هرکاری که بخوام تو این سیستم انجام می دم! در واقع کل این سیستم روی انگشتای من می چرخه! شرکت های بازاریابی زیادی توی ایران وجود دارن اما شرکت من بهترینه چون همون طور که گفتم روی انگشتای من می چرخه و فقط منم که خوب می دونم چطور راه پول در آوردن رو کشف کنم!

توضیح کار من یه مقدار مشکله و اگه می خواید خوب از کار من سر در بیارید بهتره بیاید تا یه جلسه پرزنتتون کنم! اما خلاصه چیزی که ما به کسانی که میخوان بهمون بپیوندند می گیم اینه:

  • محمد

* این مطلب توسط یکی از مخاطبین وبلاگ به نام «amin» نگاتشه شده و با اندکی تصرف و تلخیص در اختیار شما قرار گرفته است.

سلام 
صحبتم شاید خیلی طولانی باشه ولی مطمئنم به درد خیلی از دوستانی که تازه با کار آشنا شدن و دارن دربارش تحقیق میکنن میخوره... 
اواخر شهریور بود که دوستم تماس گرفت ( دوستی که دو سه سالی بود ازش خبری نبود و چندباریم که من قبلا بهش زنگ زده بودم ، جوابمو نمیداد...) و گفت کجایی چیکار میکنی منم گفتم بیکارم چطور ؟ گفت یه کاری برات سراغ دارم با درامد عالی خودمم تازه شروعش کردم پرسیدم ازش که کار چیه گفت نمیتونم توضیح بدم اگر میخوام درباره کار بدونم باید برام وقت بگیره و برم شرکت، گفتم من که بیکارم باشه وقت بگیر بریم خلاصه رفتم رسیدم به آدرسی که داده بود و دیدم اسم شرکت بازاریابان ....... گفتم من از بازاریابی خوشم نمیاد گفت این کار با بازاریابی فرق داره حالا بیا برات توضیح میدن خلاصه رفتیم نشستیم تا آقایان یکی یکی اومدن و توضیحاتشونو دادن. یکیشون که خیلی بچه های شرکت روش حساب میکردن ( بعدا فهمیدم) اومد برا فالو خیلی خوب حرف میزد خیلی اما خوب حرف زدن با حرف خوب زدن خیلی فرق داره... اگه ادم ساده و زود باوری باشی زود حرفاشو باور میکردی اما شکر خدا من اطلاعاتم خیلی خوب بود و درست و غلط حرفاشو خوب تشخیص میدادم 
برگشتم خونه دربارش با پدرم صحبت کردم و از قانونی بودن کار براش گفتم و گفتم که این شرکت با شرکت های هرمی فرق داره شکر خدا پدرم ادم منطقی هست و گفت که من چیز زیادی درباره این شرکت ها نمیدونم اما حس خوبی نسبت به این جور فعالیت ها ندارم گفتم حالا بیشتر تحقیق میکنم تا ببینم چی میشه
 اصلا دلم نبود همچین شرکتی کار کنم ، حس بدی نسبت به این کار داشتم...
  • محمد

* این مطلب از آری فقط نتورک نه با اندکی تصرف و تلخیص اخذ شده است.



باسلام خدمت شما دوستان عزیز میدونم که حال همگی خوب است انشاءالله

دوستان عزیزی که این وبلاگ را تماشا میکنند ویا الان دارند این متن را مطالعه میکنند میخواهم یک سری حقایق از جزییات نتورک بهتون بگم(دردودل)

خوب حالا شروع میکنیم:

1. آیا این شرکت ها مجوز دارند؟

جواب:

بله مجوز دارند خیلی هم خوب دارند ولی مجوزی که تایید شده ی وزارت صنعت ومعدن است وفقط یک مجوز در این وزارت خانه تصویب شده است که این شرکت ها به مدت 5 سال میتوانند کار کنند وبعد از گذشت 5 سال اگر این شرکت ها تاثیر منفی بر جامعه نگذاشته باشند وتوانسته باشند که اقتصاد ایران را رونق ببخشند تازه وزارت صنعت ومعدن این روش  کار را به مجلس برده واگر مجلس این کار را مورد پسند خود دید واین کار باشاخصه های جامعه ی اسلامی هماهنگ بود تصویب خواهد کرد

(اگر این کار باشاخصه های جامعه اسلامی یکسان بود بعد از 5 سال تازه مجوز خواهند گرفت)

(البته که مجلس با تصویب این قانون یعنی گلدکوئیست (که دوباره در پوشش بازایابی شبکه ای ظاهر شده اند)ضرر دیده پس از یک لانه ی مار ,دوبار گزیده نمیشود)

2. آیا از لحاظ شرعی مشکل ندارد؟

جواب:

بنده که نمیتوانم نظربدهم ولی وقتی به سایت مراجع مراجعه میکنی ویادفاترشان میبینی که همه گفته اند حرام است وجایز نیست

اما حالا خیلی ها میگویند که مجوز دارد وتایید مجلس وشورای نگهبان است پس حلال است ومورد تایید آیت الله خامنه ای است چون ایشان میگویند که هرقانونی در مجلس تصویب شود پس از لحاظ شرعی مشکلی ندارد ابتدای امر بگویم که اصلا قانونی نشده و در مجلس رای گیری نشده است پس مورد تایید شورای نگهبان هرگز قرار نگرفته است وخود آیت الله خامنه ای هم این کار را جایز ندانسته اند

3. هر موقع کم می آوری میگویند که احمقانه مثبت باش!

  • محمد

این مطلب به زبان عامیانه و توسط یکی از مخاطبین این وبلاگ ارسال شده است


سلام

از تجربیاتم میگم فقط. 

1-پورسانت های خرده فروشی بسیار کمه. اجناس با کیفیت ولی با قیمت بسیار بالا عرضه میشه. طوری که فروششون در بازار گرم که همون اقوام هستن بسیار سخته. در نتیجه شما یه بازار یاب خوب نمیشین. 

2- به دلیل مشکل بالا مجبور به تشکیل تیم فروش میشین. کسی رو انتخاب و خیلی مشکوک دعوت به کار میکنید. اگر حس کرده باشید تو لحظات معرفی کار همش به خودتون میگین نکنه طرف ورودی نشه و از دستش بدم.پس از دعوت کار انواع اقسام فالو ها و حرف ها ب شخص ورودی زده میشه تا شک نکنه و سریع شروع ب کار کنه. تمامی حرف ها الکی هستن. خودم شاهد تمسخر افراد شستشو مغزی بودم.حتی بعد یمدت ک باهاشون رفیق شدم عملا میگفتن «مخ بزن»!

3-پس از معرفی کار کلی بهتون زنگ میزنن و حضوری میبیننتون که سرد نشین و میگن در مورد این کار با کسی حرف نزن چون کسی اطلاعات نداره بهت میگه نرو. اگر بگی پدرم مخالفه میگن پدرت نمیدونه و اهمیت نده؛ کارتو بکن یا بیارش دفتر راضیش کنیم_ اگه بگی پول ندارم میگن برو قرض گیر _ اگه بگی وقت ندارم میگن کارای دیگه تو بیخیال شو اینجا پول میده_ اگه بگی درس دارم فعلا میگن با درس به هیجا نمیرسی بیا اینجا تا برسی_ و هزار چیز دیگه که جا نیست بنویسم.

4- بعد اینک با هر ترفندی راضی به انجام کار شدی میگن فلان مبلغ رو خرید کن تا بقیه ام مثل تو خرید کنن و زود به سود برسی. و اصلا نمیزارن کمتر خرید کنی. اگرم بزارن میگن که به زیر دستیات نگو.

5-وقتی تو کار رفتی کلی روت کار میکنن که پشیمون نشی. و بعدش مجبورت میکنن تیمت رو سریع بسازی.

6- وقتی جنست انبار میشه و فروش نمیره بهت لقب بی عُرضه رو میدن. و اینک خودشونو میکشن تا دوباره پول قرض کنید و تا چند روز اول ماه خرید رو انجام بدی. اسم این عملو مِین تِین [main tain] گذاشتن.

7- بعضی جنسها که فکر میکنی با کیفیته واقعا بی کیفیته_ و داخل سایت ساعت گذاشتن، در صورتی که ساعت خیلی مصرفی نیست.

8- شرکت amway امریکا تا هفتاد درصد حنساتو نفروشی نمیزاره ماه بعد خرید کنی و اینک اگه نتونستی بفروشی جنسا رو میتوی به شرکت برگردونی که تو ایران همچین چیزی نیست.

9- مشاوران و لیدر های شرکت شایسته لیدر بودن رو گاها ندارن و حتی خیلی ها سوادشون کمه.

10- محیط و مکان و جو شرکت ها اصلا خوب و مناسب کار نیست.

و کلی چیزای دیگه که بخدا دو ماهه شبها گریه میکردم. بکشین بیرون از کار توروخدا. کسی رو وارد اینکارا نکنین.

  • محمد

درود بر شما به خاطر  مطالب مفیدتون.

من هم چند وقته درگیر این مساله هستم .وبر تمامی این کلیشه ها واقفم . موج عظیمی ز جوان های کم سن و سال دارن نیروی جوونی و وقت خودشون رو به خاطر مهره ی یک شرکت شدن از دست میدن . با این اوصاف دیگه جامعه شغل ها و تخصص ها و خدماتی مورد نیاز خودش رو از نیروی انسانی به دست نمیاره .من توی گروه نتورکی ها هستم توی تلگرام . میبینم که یه سریهاشون شبها ساعتها بیدار میمون برای کار یعنی میخوام بگماین قدر وقتشونو میگیره . اجناسشون هم که یا به قیمت مغازه اس یا بیشتر کیفیتم که در خوشبینانه ترین حالت اگه کمتر مباشه بیشتر نیست .با توجه به این که این شرکت ها رشد تصاعدی باید داشته باشند برای موفقیت اعضا و با توجه به اینکه نهایتا 400000 نفر از مردم یک جامعه حاضر به عضو شدن در یک شرکت بازار یابی میشوند(7000000 .ضرب در 5 درصد میشه 3500000 که اگه تقسیم بر 10 تا شرکت بازریابی بشه میشه 350000که ما میگیم 400000نفر چون همه جای شرکت حرفش اینه که از همه مردم ایران فقط 5 درصد برای پول دار شدن از همین راه تلاش میکنن 95 درصد این کارو نمیکنن ما هم با استنباط خود نتورکرا رفتیم جلو )(بادرنظر گرفتن افزایش جامعه جوان و مرگ و میر کهنسالان و اینکه عده ای غیر فعال میشوند یا بیرون میروند نهایتا بعد هر سال درصد کمی به این 400000 نفر اضافه میشوند)خواهیم دید که تحقق آرزوی داشتن 1000 نفر زیرمجموعه عملا برای افرادی که بعد از نفر هزارم وارد میشوند ممکن نیست ) . چون تا اونموقع خیلی ها راجع به این موضوع آگاهی بدست آوردن چون به خیلی ها گفته شده و قبول نکردن و اونا هم رفتن به بقیه گفتن پس با توجه به تصاعدی بودن اعضا و  محدود بودن جامعه عملا یه جایی دیگه نفرات 1000 نفری که بهشون وعده داده شده بودو ندارن . خب کار نمیکنن و میذارن میرن اون موقع بالادستی ها هم میبین که هرم ریزش داره اونا هم میرن همینطوری هی میره بالا بعدم اون آخر آخریا میرن از بالایی ها شکایت میکنن . یک ده تلاش یه شرک هرمی با اسم جدید بر باد میره الته میرن انرژی میگیرن برا یه مدل جدیدتر و ده های بعدی .این تازه جدای شرکتایی که بعدا میخواد بیادا .حواستون جمع باشه .آدم که نمیخواین تولید کننین اینقدر امیدوارین میخواین آدم بیارین بعدم خیلی باگ داره سیستمی که توش اون بالاییه باید 100 تومن حداقل خرید بزنه و پول کار بقیه رو بگیره .من توی همین گروه تلگرام دیدم آقاهه فقط 500000 تومن لاک خریده بود.قطعا یه سری ها هم هستن که خیلی بیشتر خرید میزنن .چون سایت اعضا رو تشنه کالا نگه میداره .یعنی مطابق با نیاز تولید نمیکنه که ماهی دو فعه کالاهای پر فروششو شارژ میکنه .این یعنی یه سریا حرص میزنن . زیاد میخرن حالا فرض کن تو وانفسای همین خرید حریصانه بزنه و شرکت منحل شه اون بمونه و مثلا2 ملیون تومن  لاک حالا باید هم برند توقیف شده رو بفروشه .هم باید به 400 نفر  ادم یه دونه لاک بده که تا بخواد پولش درآد قیامت شده

  • محمد

اینجا یکی دیگر از تجربیات و تحلیلهای کاربران را در قالب مطلبی مستقل نقل خواهم کرد:


سلام خدمت همه ی دوستان خوب.
من خودم توسط یکی از دوستام داشتم جذب میشدم به این صورت که یک روز بی خبر من منو برد خونه ی یکی از همین لیدرهاش و قبلش گفت میخوام برم سری به یکی از دوستام بزنم.خلاصه ما رفتیم توی خونه ی این آقا و شروع کرد برای ما از کتاب موج سوم آدلین تافلر و از قانون تصاعد واهرم صحبت کردن.منم با دقت به حرفاش گوش میکردم. تا این که تموم شد و رفتیم خونه.فردای اون روز دوباره رفتیم تو همون خونه شروع کردن از قوانین و خرده فروشی گفتن.شب همون روز رفتیم توی یه پارک که جمعیت زیادی از همین نتورکرا دور هم جمع شده بودن.دوستان شاید بگید که من از احترام و اینا خوشم نمیاد اما دوستانی که قبلا اینجا بودن میفهمن که توی جمعشون به طور زجرآوری قربون صدقه ی هم میرن و یه جور زبون بازی و چاپلوسی برای جذب و نگه داشتن افراد تو این سیستم بکار میبرن. یکی از همین دوستان اومد شروع کرد با من صحبت کردن و میگفت که اگه میخوای موفق باشی همه کارات باید با اجازه ی بالاسریت باشه یعنی اگه بالاسریت گفت امشب این کارو بکنی حتما باید بکنی.بله منم قبول دارم که باید از تجربه ی دیگران استفاده کرد و آزمون و خطا انجام نداد.اما طبعا روی فرد مدیریتی میشه که به تبعیت بی چون وچرا میکشه.دوستانی که مدیریت رسانه میدونن میفهمن چی میگم.همون شب گفتن اگه میخوای بقیه اموزشاتو ببینی باید سیصد هزار تومان خرید بزنی وقتی دلیلشو پرسیدم بهم گفتن چون قراره افرادی رو جذب کنی باید خودت خرید زده باشی تا اونا بهونه ای برای خرید نداشته باشن.همون شب که تقریبا تا نیمه های شب اونجا بودم اومدم خونه جوری ذهن منو پر کرده بودن که وقتی پدرم ازم خواست که دور اینکارو خط بکشم بدترین برخوردی که تاحالا باهاش داشتم رو کردم(خدا منو ببخشه).خلاصه همین جور دودل بودم که وقتی تو اینترنت سرچ میکردم به سایت شما رسیدم و دیدم مرجعم و رهبری اینجور فعالیتها رو غیرشرعی دونستن.بنابراین به بالاسریم جریانو گفتم اونم گفت که این نظرات قدیمی هستن و نظر جدیدشون فرق کرده. ثانیا میگفت که مراجع چیزی از اقتصاد نمیدونن.گفتم مگه میشه کسی که شصت سال مطالعه داشته روی ابعاد مختلف دینی که بالطبع اقتصادم جزئشونه.شاید باور نکنید جوری شده بودم که حاضر بودم بگردم دنبال مرجعی که حکم به حلال بودن داده بود و مرجعمو عوض کنم.
خلاصه به دوستم گفتم من دیگه نمیخوام تو این کار باشم.دوستان تورو یه خورده فکر کنید تو این کلاسا جوری به انسان آموزش میدن که از لیدرها و بالاسری هاشون بت میسازن.و بلا استثناء میگن که بالا سریمون بهترین الگومونه.دوست مسلمون من عزیزم مگر نداریم تو قرآن که رسول الله و حضرت ابراهیم صلوات الله علیهما اسوه ی حسنه هستن؟به خدا قسم اگه هرکدوم از این دوستان وقتی که برای جزوه هاشون میزارن برای قرآن و یا حتی درسشون میگذاشتن الان هرکدوم یا عالم دینی بودن یا نخبه ی بهترین دانشگاه های دنیا.یه لحظه فکر کنید جوری که توسط لیدرها مدیریت میشید و به تبعیت کشیده میشید همون جوری که به من گفتن مرجع تقلیدم چیزی از اقتصاد نمیدونه دو روز دیگه اگه بگن امام زمانی نیست همش ساخته ی ذهن علمای دینیه آیا اون موقع قدرت تصمیم گیری دارید؟ یا نه اگه بگن به فلان فرد رای بده که باب میل دشمنه آیا قدرت انتخاب دارید؟
قانون تصاعدی دوستان ازش صحبت میکنن اگه هرکسی پنج تا محور داشته باشه بزار ببینیم تو سطح دهم چه اتفاقی براش میفته
1-اولین نفر مساوی با پنج به توان صفر که میشه 1
2-پنج نفر بعدی برابر پنج به توان یک
3-بعدیها برابر پنج به توان دو برابر بیست وپنج نفر
4-نفرات بعدی برابر پنج به توان سه مساوی با 125 نفر
5-بعدیها پنج به توان چهار برابر 625 نفر
6-بعدیها پنج به توان پنج برابر 3125
7-بعدیها پنج به توان شیش برابر 15625 نفر
8-بعدیها پنج به توان هفت برابر 78125 نفر
9-بعدیها پنج به توان هشت برابر 390625 نفر
10-بعدیها پنج به توان نه برابر 1953125 نفر
11-و بالاخره در سطح دهم فرد اول برابرپنج به توان ده مساوی با 9765625 نفر
خوب علاوه بر تصاعد هندسی که که مثل عملکرد مولکولی هست تصاعد حسابی هم اینجا نقش داره که برابره با مجموع تمام جملات یعنی:
1+5+25+125+625+3125+15625+78125+390625+1953125+9765625
برابر با دوازده میلیون و دویست و هفت هزارو سی و یک نفر 
میتونید جمع و تفریق کنید
حالا اگه سطح دهم بخواد زیر مجموعه بیاره عددی بالغ بر شصت میلیون نفر میشه
یعنی اگه این افراد رو بخواهیم بیاریم باید شیرخواره هارو هم بیاریم اگه دوازده میلیون نفر مشغول بازاریابی باشن پس چه جوری دکتر پرورش بدیم چه جوری صنعت رو رشد بدیم چه جوری شهر تمیزی داشته باشیم؟ چه جوری کشاورزی کنیم؟
دوستان تو رو به خدا یه خورده روش فکر کنید هیچ سود و زیانی از پیوستن شما به این کار نصیب من نمیشه ولی خواهش میکنم گرفتار آرزوهای دور و دراز نشید.
.در پناه حق
  • محمد

* این مطلب توسط یکی از خاطبین وبلاگ به نام «احسان» ارسال شده است.


سلام به همه عاقلان و حلال خوران ایران. من خیلی انسان مقید و مذهبی نیستم ولی معتقدم نونی که توی شکم خودم و زن و بچه میره باید حلال و طیب باشه. ۱۰ ماهه توی نتورک *** مشغول به فعالیت بودم حدود ۳روزه که کلا وبرای همیشه گذاشتمش کنار، من یه تیم ۵۷ نفره داشتم و خودمم آپلاین بودم و حتی پرزنتوری هم انجام میدادم ۴ تا آپلاین هم در تیمم داشتم. تا ۳روز پیش فک میکردم عالی ترین کار و حلال ترین کار رو دارم. ولی خداروشکر میکنم که راه درست رو پیش روی من گذاشت تا تصمیم درست رو بگیرم. بعد از ۱۰ ماه فریبکاری بالاسریهام متوجه شدم اینکار اصلا تایید شورای نگهبان رو نداره و طبق فتوای رهبر به لحاظ شرعی مشکل داره و پورسانت حاصله حلال نیست. اما بر خودم واجب دونستم به هموطنان و دوستانی که قصد ورود به این شرکت ها رو دارن مطالبی رو که حاصل تجربه ۱۰ ماهه منه بگم تا با دید باز خام این فریبکاری نشن.

  • محمد

اینجا تجربه یکی دیگر از کاربران این وبلاگ در قالب مطلبی مستقل در اختیار شما قرار میگیرد.


سلام
اول تشکر بخاطر وبلاگ واقعا مفیدتون..
من از حدود یک سال قبل توسط یکی از دوستان دانشگاهم برای عضویت تو شرکت *** پرزنت شدم. طبق معمول همه ی شرکتا ، به روز بهم زنگ زد و گفت میخوام یه کار خیییییلی پر درامد و شروع کنم و احتیاج به چندتا ادم قابل اعتماد دارم.. منم زیاد اهمیت ندادم و حدودا یک ماه بعدش دوباره زنگ زد و قرار گذاشت که ببینمش. رفتیم بیرون با یکی از دوستای هم شرکتیش اومده بود. شروع کردن و از خوبیای کار گفتن و اینکه ما داریم برای اولین بار تو این شهر داریم *** و پایه گذاری میکنیم. و طبق معمول همه ی این کارا، گفتن ما نمیتونیم از جزییات کار چیزی بگیم و قرار شد با کارشناس حرف بزنیم. و گفتن ما با هزار زحمت میتونیم از کارشناس وقت بگیریم و اون هر ماه فقط یک هفته از تهران میاد اینجا واسه مشاوره اعضای جدید.. کلی هم منت گذاشتن که اگه نیای ما ابرومون میره و.. حدود دو هفته بعدش یه ادرس دادن و رفتم اونجا ، خونه همون دوستم بود! تعجب کردم که چرا تو خونه پرزنت میکنن... رفتم تو خونه و معلوم بود یه خونه مجردی بیشتر نیست، یه طرف ورقای قمار بود و.. هیجی ، نشستم و منتظر شدیم تا جناب کارشناس بیان و قبلش دوستم کلی تعریف کرد که اقای مهندس م. اصن اینجا نیستن و بیشتر اوقات تهران هستنو ... تا اینکه کارشناسشون اومد ! جالب اینه که این اقا که انقد ازش تعریف کردن که فلانه و اینجوریه و اونجوری، بچه همسایمون بود! و اتفاقا جزو اونایی بود که هیچکی تو محل نگاشم نمیکرد و تازه ترم چهار مهندسی معماری دانشگاه ازاد شهر خودمون میخوند و خونشونم یه کوجه پایینتر از خونه مون بود و شاید تو زندگیش یبارم تهران و ندیده! 
از همون اول فهمیدم سرتاپای این ادما فقط دروغه.. اون جلسه شروع شد و دوتا کاغذ جدول بندی شده اوردن و شروع کرد به توضیحات و رسم یه اینده ی هدف دار و پرپول... و یه توهم خیلی خیلی بزرگ!
و بعدش با حرفاش خواست که کوچیکم کنه و همش میگفت با این حقوق کم به هیچ جا نمیرسی و ... یا اینکه ببین پدرای ما بعد این همه سال زحمت به هیچی نرسیدن و..
  • محمد

همونطور که عرض شد من وارد این صنعت به ظاهر گل و بلبل شدم و قرار شد آخر همون هفته ای که خرید انجام شد شخصی از شعبه مرکزی بیاد و کلاسی در مورد آینده روشن و پر افتخاری که تو اینکار در انتظارمونه برگزار کنه.

توجه کنید که ابتدا باید خرید رو انجام بدید و بعد از اونه که مجوز راهیابی به کلاس رو پیدا میکنید پس در نتیجه من خرید اولیه خودم رو انجام داده بودم و منتظر رسیدن اجناس شدم.

 

کلاس شروع شد و من با چند ده دقیقه تاخیر رسیدم، به بچه های حاضر در کلاس گفته شده بود در لیستی تعدادی از مهمترین آرزوهاشونو بنویسند، از پول و ماشین گرفته تا سلامتی و هتل و...

شاید در ظاهر همه چیز یک روند عادی و طبیعی بود اما در باطن اصلا از این خبرا نبود، اگر بخوام به گمان خودم جلسه گروهی رو سانس بندی کنم نتیجش میشه یه طرحی مثل این:

  • محمد

آشنایی من با بازاریابی شبکه ای به تابستون امسال برمیگرده، هنوز این قسمت سخنرانی دوستم در مدح بازاریابی شبکه ای کاملا در خاطرم مثل روز روشنه:

  • محمد

این مطلب خواندنی نیز توسط یکی از مخاطبین این وبلاگ در اختیار ما قرار گرفته است. ضمن توصیه شما به مطالعه این مطلب، امیدوارم به همه کسانی که به نحوی با این پدیده شوم ارتباط دارند مفید واقع گردد:


سلام

دوستان موضوعی که براتون میگم امیدوارم مسیله رو براتون بهتر باز کنه.
من دوستی داشتم با سابقه ی دوستی نزدیک به ده سال که با وجود مخالفت من در شرکتی مشبه و در حال حاضر در بیز مشغول به کار است.
یک هفته بعد از این که وارد شرکت شده بود با تماس مکرر بصورت مستمر منو دعوت به اومدن به این شرکت میکرد و حداقل شرکت در کلاس ها برای اثبات درست بودن این کار میکرد. در هر دفعه تماس طوری که انگار با نوکرش صحبت کنه میگفت ما برات وقت گداشتیم و ما بیکار نیستیم و تو یه فرصت داری که نباید از دست بدیش. در نهایت یک جلسه من رو به این شرکت برد. متاسفانه در بدو ورود متوجه شدم شرکت نگهبان ندارد و جنس مونث و مذکر در هم میلولند. برام جالب بود که خانمی در همونجا بچه شیرخوار اش رو به زور ساکت میکرد تا به این فرصت استثنایی(کدایی) با دقت گوش بدهد حتی افرادی هم سن پدر من بودند! سپس سه نفری که جدید اومده بودیم سر یک میز بردند و فردی رو اوردن که با عناوین موفق و نتیجه گرفته از کار به ما معرفی شد با کلی توضیح در مورد کار اما به هیچ سوال پاسخ داده نمیشد و بعد از ان ما را تک به تک به سرمیز جداگانه بردند و و به سوال ها پاسخ دهند. بطور خلاصه ارزیابی من از سوال و جواب اینگونه بود :
1-نفس این کار که توضیح گروهی و پاسخ تک به تک باشد این بود که چند نفر با دید منفی به اجماع نرسند و نتوانند کار را محکوم کنند
2-فرد پاسخ دهنده از مطالبی مانند قانون اهرم قانون1990 و ... بصورت ناشیانه و ناقص و به نفع خودش استفاده میکرد
3-زمانی که به بحث شرع رسید از من پرسید اعتقاد داری من هم برای امتحان طرف گفتم خیر و در پاسخ شنیدم <تو هم مث خودمی مهم نیست پول از کجا بیاد فقط بیاد>
  • محمد

مطلب زیر تجربه یکی از مخاطبان این وبلاگ است که در بخش تجربیات دیگران وبلاگ درج شده است.

بنظر میرسد نقل آن در یک مطلب مستقل برای اطلاع کسانی که قصد ورود به چنین شرکتهایی را دارند، خالی از لطف نباشد:


سلام

من 7 ماه در یکی از این کمپانی ها فعالیت گردم.

یک روز یکی از دوستان خانوادگی تماس گرفت و راجع به کاری صحبت میکرد که از طریق اینترنت انجام میشود و از طریق این کار میتوان به درآمد چند ملیونی رسید و کاری پاره وقت است که به درس هم لطمه نمیزند. چند روز بعد به خانه شان رفتم و تمام مراحل کار توسط یکی از لیدر ها برایم شرح داده شد. آن ها میگفتند کاری است که 1.میتوان انرا به صورت پاره وقت انجام داد 2.قانونی و مورد تایید شورای نگهبان است 3.وقتی شورای نگهبان تایید کرده پس حلال و شرعی است 4.هم به اقتصاد کشور و دولت و تولید ملی کمک میکند هم به نفع مردم است 5.محیطی اخلاقی است 6.از قانون تخطی نمیشود و کاملا طبق قانون عمل میشود هرچند تمام این شعار ها دروغ و بزرگمنایی بود که در ادامه راجع به تک تک آن ها صحبت میکنم

  • محمد

*منبع: www.nwmk.blogfa.com


در خانه نشسته بودم که زنگ تلفن به صدا درامد در پشت خط یکی از دوستانم بود. بعد از احوالپرسی از من خواست تا فردای ان روز به خانه انها بروم چون می خواهد درباره موضوعی با من صحبت کند. هر چه اصرار کردم که بگوید ان موضوع چیست چیزی نگفت به او بسیار اصرار کردم ودر نهایت گفت درباره کاری که در امد زیادی داردمیخواهد  با من صحبت کندوسپس از من خداحافظی کرد البته قبل از خداحافظی تاکید کرد که سر موقع انجا باشم .بعد از قطع شدن تلفن سوالات زیادی در ذهنم بوجود امد. این چه کاری است که درامد زیادی داردو چطور شدخه که اول به من گفته است.فردای ان روز با سوالات بسیار در ذهنم راهی خانه ان دوست شدم رد تمام راه در این فکر بودم که این چه کاریست. بعد از طی مسافت زیاد به خانه ان دوست رسیدم. در زدم ودر برایم باز شد وسپس وارد خانه شدم.محیط خانه بسیار ارام بود. بعد از چند لحظه دوستم با لباسهای مرتب جلو امد ومن را به اتاق دیگری دعوت کرد در انجا دو نفر را دیدم که نمی شناختم ودوستم من را به انها معرفی و سپس انها را به من معرفی کرد. بعد از معرفی نشستیم. مشخص بود که هیچکس در خانه نیست. در جلوی من نیز فقط یک پارچ اب قرار داشت.یکی از انها از من خواست تا درست روبروی انها بنشینم. 

  • محمد

خبرگزاری تسنیم: روزنامه خراسان گزارشی محرمانه از درون یک شرکت هرمی منتشر کرد:

کلاهی به شکل هرم

مجذوب حرف هایش شده ام انگار طلسمم کرده اند، با این که برای تهیه گزارش آمده ام ، آن چنان ماهرانه و با هیجان از سود و درآمد سرشار این شرکت صحبت می کند و برای جلب اعتماد شماره تلفن هایی از وزارت صنعت، معدن و تجارت، و یکی از سایت های مرجع در اختیارم قرار می دهد و مدام تاکید می کند: تحقیق کنید و مطمئن شوید که این شرکت هرمی نیست ...

  • محمد
اولین بار بود که وارد شرکت میشدم. یکی از دوستان منو دعوت به کار کرده بود. همه افراد شرکت به سلام میکردن و حسابی گرم میگرفتن.
احساس خیلی خوبی نسبت به خودم پیدا کرده بودم. احساس میکزدم که بالاخره تونستم جایگاه اجتماعی خودم رو بدست بیارم و اون رو به دیگران اثبات کنم. البته این رو میشد در همه افراد شرکت دید؛ همه با ظاهری آراسته و با تبسم در حال رفت و آمد بودن و هیچ کس رو بیکار یا ناراضی نمیدیدی. انگار از لحاظ شغلی به بهشت رسیده بودم.
  • محمد