بازاریابی شبکه ای

پایگاه جامع نقد و بررسی شرکتهای بازاریابی شبکه ای

بازاریابی شبکه ای

پایگاه جامع نقد و بررسی شرکتهای بازاریابی شبکه ای

بازاریابی شبکه ای

بسم الله الرحمن الحیم
شرکتهای بازاریابی شبکه ای، دارای ابعاد مختلفی میباشند که باید با رویکردی سیستمی مورد بررسی قرار گیرند. از جمله این ابعاد میتوان به مواردی چون ابعاد فقهی، قانونی، روانشناختی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی و... اشاره کرد.
بی شک، بررسی بازاریابی شبکه ای بدون لحاظ ابعاد مختلف آن، عقیم و ناکارآمد خواهد بود.
این پایگاه در صدد بررسی ابعاد این مسئله با رویکرد انتقادی میباشد.

داستان من و بازاریابی شبکه ای

پنجشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۱۵ ق.ظ
اولین بار بود که وارد شرکت میشدم. یکی از دوستان منو دعوت به کار کرده بود. همه افراد شرکت به سلام میکردن و حسابی گرم میگرفتن.
احساس خیلی خوبی نسبت به خودم پیدا کرده بودم. احساس میکزدم که بالاخره تونستم جایگاه اجتماعی خودم رو بدست بیارم و اون رو به دیگران اثبات کنم. البته این رو میشد در همه افراد شرکت دید؛ همه با ظاهری آراسته و با تبسم در حال رفت و آمد بودن و هیچ کس رو بیکار یا ناراضی نمیدیدی. انگار از لحاظ شغلی به بهشت رسیده بودم.
در برخود با دیگران، تقریباً همه اذعان داشتن که خیلی برای علی(همونی که من رو دعوت به کار کرده بود) عزیز بودم که منو برای این کار انتخاب کرده. این به من اعتماد به نفس دوچندانی القا میکرد. تقریباً مطمئن شده بودم که اصلاً برای این کار ساخته شدم.
بالاخره وارد با علی یه اتاق شدیم و روی دوتا صندلی کنار هم نشستیم. بعد از دقایقی یه آقایی(آقای شیرازی) وارد اتاق شد. طبق رسم ادب بلند شدیم و خوشو بش کردیم. آقایی شیرازی شروع به صحبت کرد و کار رو برام توضیح داد. از جمله این که این یه کار پاره وقت هست و وقت زیادی نمیگیره، ضمن این که میتونم با چند دقیقه و قت و از طریق اینترنت خونه درآمد خوبی برای خودم کسب کنم. این که 17% از هر فروش به من تعلق میگیره و 6% به علی و... . این که میتونم از پاداشهای شرکت و پورسانتها به چه درآمدی برسم و یه عالمه حرف دیگه درباره مجوز شرکت و تفاوتی که با شرکتهای هرمی داره و ... .
در تمام این مدت، علی ساکت بود و جز تأیید حرفهای آقای شیرازی هیچ نکته دیگه ای اضافه نمیکرد. حرفهای ما هرچند در یک فضای دوستانه ردّ و بدل میشد، ولی این حسّ رو به من القا میکرد که این منم که به اونا احتیاج دارم، نه اونا به من. و البته زیاد هم دور از ذهن به نظر نمیومد؛ چون هرچی باشه، اونا جایگاه خودشون رو توی بازاریابی پیدا کرده بودن یا لااقل اینجوری به نظر میومد.
از جلسه بیرون اومدم. علی منو تا دم در همراهی کرد. توی خیابون نمناک بعد از باران پاییزی دز حال قدم زدن بودم. فکر شرکت و درآمد از یه طرف به ذهنم هجوم میاورد و از طرف دیگه فکر رفتار خوب افراد اونجا و احترامی که به دست آورده بودم و از طرف دیگه فکر مخارج زندگی و آرزوهایی که از طریق این شرکت میتونستم به همه اونها برسم. طوفان عجیبی در درونم راه افتاده بود.
ولی به نظر میومد که یه جای کار مشکل داره. بالاخره این پول باید از یه جایی میومد. مثل یه چاله توی زمین بود که اگه میخواستم که پرش کنم، باید از یه جای دیگه خاک میاوردم و توی اون میریختم؛ و این یعنی برای پر کردن این چاله باید یه چاله دیگه حفر میکردم!! این هم فکری بود که توی طوفان اون روز که رون منو به هم ریخته بود، به دیواره های دهنم برخورد میکرد.
فردای اون روز علی اومد تا نتیجه رو از من بپرسه؛ این که حاضرم این موقعیت استثنائی رو قبول کنم یا نه؟! من از اون خواستم که وقت بیشتری بده تا بتونم درباره شرایط خودم بیشتر فکر کنم. فردا هم همین اتفاق افتاد و به این ترتیب از اصرارهای علی هم تحت فشار قرار گرفته بودم. البته همیشه و در همه برخوردها این نکته به من ،ولو به شکل ضمنی، یادآوری میشد که همه تلاش اونها برای من هست و خودشون هیچ سود و ضرری در اینباره ندارند. نکته ای که من هم مجبور شدم بعدها اون رو برای خیلیها وانمود کنم!
بالاخره با هزار شک و تردید، قبول کردم و وارد کار شدم.
آموزشها شروع شد: انواع تجارت از گدشته تا حالا، درصدها و پورسانتها، قانون جذب، کتابهایی که باید یکی یکی میخوندم، نحوه برخورد با بالادستیها و... .
از من خواسته شد که بزرگترین آرزوهام رو لیست کنم و به علی تحویل بدم. البته مدتی طول کشید تا بفهمم که این کار برای چی بود. حالا من عضو یه شبکه انسانی، یا بهتره بگم به هرم انسانی، شده بودم که با گلدکوئیست فقط به اندازه یه کاغذ مجوز تفاوت داشت. من الان یکی از زیرشاخه های علی بودم و برای افزایش درآمد خودم باید کسان دیگری رو برای مجموعه خودم انتخاب کنم؛ کسانی که بیشترین اعتماد و حرف شنوی رو از من داشته باشند. علی هم به نوبه خودش زیر مجموعه آقای شیرازی بود و اگه من نمیخواستم درآمد بیشتری داشته باشم، علی و آقای شیرازی متضرر میشدن و برای همین همیشه به من فشار میاوردن که کار خودم رو توسعه بدم. تازه فهمیده بودم که در واقع همه چیز برعکس هست؛ این علی و آقای شیرازی بودن که به من نیاز داشتن.
یه جورایی کلک خورده بودم. میخواستم انصراف بدم. آموزشها و جذب افراد و جلسات هفتگی هم تقریباً تمام وقت من رو پر کرده بود. اصلاً یه شغل پاره وقت نبود، بلکه یه شغل دوشیفته بود که شاید هیچ وقت هم به درآمد مور نظر نمیرسید. چون ممکن بود که هر یک از افراد زیر مجموعه من انصراف بدن و تعادل من رو بهم بزنن. مثل یه قمار بود! ولی با این حال بعد از چند روز و با صحبت افراد شرکت متقاعد شدم که این کلکها بخشی از فرایند کار هست و من هم باید همین کار رو نسبت به کسانی که آرزوی خوشبختی براشون دارم(!) انجام بدم.
ضمناً هر وقت که یکم تردید میکردم، اون لیست آرزوها به رخم کشیده میشد و نقطه ضعفهای زندگی من که توی اون لیست بود، مثل پتک توی سرم میزدن. همه مشکلاتی که به نحوی به ذهن من میرسید، توجیه میشد. اصلاً اصلی ترین کار ما شده بود توجیه کردن. مثلاً فتوای مراجع نسبت به حرمت این کار، اینجور توجیه میشد که این فتوا ها قدیمی هست و مراجع با شرایط کار، آشنایی ندارند و اگه درس براشون توضیح داده بشه، فتوای خودشون رو تصحیح خواهند کرد!!! مطلبی که بعداً خلافش به من ثابت شد.
باید از همه پنهان میکردیم که مشغول این کار هستیم؛ به این بهانه و توجیه که شرکتهای هرمی خاطره بدی در ذهن جامعه به جا گداشتن و فضای جامعه نسبت به شرکت ما مسموم هست!!!
کم کم داشتم یکی از اونا میشدم. آرزوهام چشمم رو کور کرده بود. مشغله های شرکت من رو از همه کارهام باز کرده بود. همش به فکر این بودم به با فلانی چطور صحبت کنم و اون یکی رو چطور توجیه کنم. انگار توی فضایی قرار گرفته بودم که برای چندتا آروی واهی، تبدیل به یه برده برای لیدرهای شرکت شده بودم. یه بردگی و اسارت ذهنی! یه بردگی که با پای خودم به اون تن در داده بودم و حالا دیگه نمیتونستم از شرش خلاص بشم.
حال و روزم برای رفقای سابقم قابل درک نبود.
بالاخره راز خودم رو به یکی از اونها گفتم. بعد از هزارتا ماجرا بالاخره من رو متقاعد کرد که با هم بریم قم و حکم شرکت رو مستقیماً از علما بپرسیم.
فتوای جدید هم همون فتوای قبلی بود. اصلاً مشکل واسطه ها بودن. شرکت ما از نظر درآمدزایی از طریق واسطه ها، هیچ فرقی با یه شرکت هرمی نداشت.
حالا باید با یه اقدام انقلابی به همه چیز و همه اهرم های فشاری که توی شرکت وجود داشت، پشت پا میزدم. از طرف دیگه زیر دین خیلی ها رفته بودم. خیلی ها به اعتبار من وارد این شرکت شده بودن.
یه روز وارد شرکت شدم و افراد رو جمع کردم. مشکلات شرکت رو براشون توضیح دادم. بعد knm خودم رو سوزوندم و برای همیشه انصراف دادم.
حالا من موندم و هزارتا خاطره تلخ و شیرین...

نظرات  (۴)

سلام اولا اگه از لحاظ مراجع مشکل داشت که اصلا طرحش به مجلس نمی رسید که بخوان مجوز بدن دوما واسطه ها اشکالش چیه خوب ما همه تلاش میکنیم برای موفقیت بالاسریمون و تیم فروش ما هم تلاش میکنند برای موفقیت ما یعنی سیستم برنده برنده به امید اینکه هممون یه روزی ثروتمند بشیم سوما با اینکار اشتغالزایی بیشتر شده و با خرید بیشتر کالا روز به روز شرکت قویتر شده و کارخانه های بیشتری تاسیس می کنه بازاریابی شبکه ای واقعا معرکه است نمی خوام به شما خدایی نکرده بی احترامی کنم ولی می دونید دارید چیکار می کنید تاحالا پیش خودتون فکر کردید که دارید اشتباه می کنید مراجع یه روزی می فرمودن نگاه به تلویزیون حرام است و در آینده نیز نسبت به نتورک مارکتینگ نظر خیلی مثبتی خواهند داشت آیا اینطور نیست؟
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحیم

دوست گرامی؛ مطالب شما حائز نکاتی بود، که به ترتیب پاسخ داده میشود:
اولاً؛ بحث تفاوت مجوز قانونی و حکم شرعی در چند مطلب این وبلاگ مطرح شده. مجوز قانونی، هیچ دلالتی بر حلّیّت شرعی ندارد. جهت اطلاع بیشتر، این مطلب را مطالعه فرمائید: «حکم شرعی و مجوز قانونی».
ثانیاً؛ با وجود واسطه ها، این کار حرمت پیدا میکند. واسطه ها موجب میشوند که کار شما شبیه به قمار شود! هرچند شکل ظاهری کار توجیه شده به نظر میرسد. جهت اطلاع بیشتر، این مطلب را مطالعه فرمائید: «دلایل نامشروع بودن شرکتهای هرمی». بعلاوه، این یک سیستم برد-برد نیست. این سیستمی است که عملاً فقط 10% برنده دارد. در اینباره در همین وبلاگ توضیحاتی داده شده است. بهتر است از تجربیات کسانی که طی سالیان اخیر در این سیستم بوده و بعد انصراف داده اند، بهره گیری نمائید.
ثالثاً؛ شرکتهای بازاریابی شبکه ای، تا کنون کارخانه ای احداث نکرده اند. بلکه وزارت صنعت و معدن، حداکثر توانسته است فروش اجناس خارجی را در این شرکتها «محدود» کند. یعنی نه تنها هیچ فرصت شغلی جدیدی ایجاد نشده است، بلکه حمایت از کار و سرمایه ایرانی نیز، اگر وزارت صنعت و معدن فشار نمی آورد، در این شرکتها وجود نداشت و ترجیح میدادند اجناس خارجی را، به بهانه کیفیت، عرضه کنند.(البته سور سخن، همواره جزئیت دارد). بعلاوه بازاریابی شبکه ای اساساً در تولید و کار (که مبانی اقتصاد اسلامی است) هیچ نقشی ندارد و از این جهت یک شغل کاذب به شمار می آید.
رابعاً؛ بحث ویدئو(به قول شما تلویزیون) با بازاریابی شبکه ای تفاوت فاحشی دارد. بحث ویدئو، یک حکم ثانوی بود؛ یعنی به علت آن که در آن زمان، اکثر استفاده از آن حرام بود، بنابر این قاعده فقهی که «خرید و فروش هرچه که اکثر منافع آن حرام باشد، حرام است»، حکم حرمت پیدا کرده بود. اما حرمت بازاریابی شبکه ای، از باب احکام ثانویه نیست، بلکه یک حکم اولی است. یعنی درآمد حاصل از وجود واسطه ها، به خودی خود و صرف نظر از هر چیز دیگر، حرام است! بلی، در یک صورت مشکل شرعی بازاریابی شبکه ای، حل خواهد شد؛ و آن حذف واسطه ها از نظام درآمد زایی این شرکتهاست. پش چنین نیست که حکم شرعی چیزی، تغییر کند یا مراجع از نظرات خود به مقتضای زمان کوتاه بیایند(سکولاریسم دینی). حدیثی میگوید: «حلال الله حلال الی یوم القیامه و حرام الله حرام الی یوم القیامه».
خامساً؛ جملاتی که استفاده کرده اید، دقیقا مطابق با تبلیغات و فالوهای چنان شرکتهایی است. این نحوه سخن برای کسانی که در این زمینه کار کرده اند، تبدیل به یک سناریوی تکراری شده است. این نشان میدهد که شما به شدت تحت تأثیر هجمه های روانی این شرکتها واقع شده اید. ناصحانه به شما نصیحت میکنم که از بیرون به این کار نگاه کنید تا از این سردرگمی نجات یابید.
باتشکر و آرزوی موفقیت
  • عمار مهدوی
  • سلام
    "جواب قانع کننده فقط برای منع وررود به این کار"

    بنده یک جوابی به همه این سوالات میدهم که خیال همه بابت این کار راحت شود چون بنده فقط چند روز است که وارد این کار شده ام و میخواهم انصراف دهم چون در ورود به یک "کار مشتبه به درآمد اشکال دار" باید جانب احتیاط را مراعات نمود :

    به طور کلی این علم اقتصاد که شامل همه این بازاریابی ها و ... میشود چون منشا آن از علم اقتصادی است که امروز ما شاهد شکست آن هستیم (با توجه به فروپاشی اقتصادی آمریکا و کشورهای مورد حمایت آمریکا) ،
     
     - پس عقلمان را از دست نداده ایم که :
     
     - برویم به سراغ کاری که تمام شبانه روزمان را باید صرف آن کنیم (چون بر خلاف توضیحاتی که آن شرکت ها میدهند "که این کار نیمه وقت است یا وقت کمی میگیرد" ولی بعد از دو یا سه هفته شما در کار انجام شده ای قرار میگیرید که روز و شبتان را باید اولا فقط صرف هزینه اینترنت و دوما بازدید مکرر و مکرر از سایت و فروش محصولات و همچنین بر زیر مجموعه خود نظارت کنید.)
     
    - دوستان و عزیزانمان را از دست بدهیم ( چون در اثر نپذیرفتن پیشنهاد ما توسط آنها برای استخدام در شرکت باعث قهر و دعوا و تهدید و... و یا در اثر فهمیدن جریان های بودار بعد از استخدام، دیگر شما نزد کسی آبرو ، یا احترام و از همه مهمتر اعتمادی در زندگی، از بقیه، نمیچشید)

     - به تولید ملی کشور لطمه بزنیم ( چون بر خلاف توضیحاتی که شرکت به شما ارائه میکند تقریبا 90 درصد کالاها خارجی و 10 درصد آنها داخلی هستند که این یعنی خروج پول از کشور و این یعنی خیانت به کشور و تولید ملی )

    توضیحاتی که داده شد آنقدر ساده و بی آلالیش بود که به کسی اصلا اجازه توجیه کار خود را نمیدهد ، فقط شما تنها سخنی که نیاز به آن دارید این است :

     - رفتار ، کردار ، گفتار ، احترامی که به شما قائلند فقط و فقط به نفع خودشان است و بس . چون در غیر این صورت این رفتارهارا با شما نمیکنند.
     - همه حرفهایی که میزنند همان ترجمه شده حرفهایی است که در کشورهای دیگر از این حقه ها استفاده میکنند تا مردم را با اهدافی که الان شاهد شکست این علم اقتصاد هستیم زیر سلطه خود در آورند تا مردم را از همدیگر دور کنند تا صمیمیت از بین برود و فقط همه به نفع خود گام بردارند و این ها یعنی آخر  جامعه بی خدا و به اصطلاح اسلام آمریکایی .

       در کل به شما دروغ میگویند برای ورود کافیست که شما به آنها اعتماد کنید .
       
    ایا حاضرید این کار را انجام دهید ؟؟؟

    بروید سراغ خداوند که تنها پشتیبان شما اوست .

    بنده این حرفها را در کمال سادگی زدم تا همه بدانند .

    ممنون از سایتتون
    باید سریع این مطالب اطلاع رسانی شه و بساط نیرنگ این کلاهبردار برچیده شه.این نوع بازاریابی مخالف زندگی به سبک اسلامیه و حق انسانمحروم توش پایمال میشه و نوعی استثمار و سرمایه داریه....
    سلام.
    خواهشا نگید اینnm که در ایران اجرا میشه ار تولید ملی حمایت میکنه که واقعا خنده اوره.
    اینچیزی که درایران اجرا میشه چیزی جز به خدمت گرفتن نیروی انسانی مفت که در عین حال خودشون با خرید اجباری به مشتری سیستم تبدیل میشن نیست....واقعا دست مریضاد داره به متفکران این سیستم منفعت طلبانه وافسوس به حال جووناییکه در گیره این سیستمن فقط همیییییییییییییییییییییین
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">