بازاریابی شبکه ای

پایگاه جامع نقد و بررسی شرکتهای بازاریابی شبکه ای

بازاریابی شبکه ای

پایگاه جامع نقد و بررسی شرکتهای بازاریابی شبکه ای

بازاریابی شبکه ای

بسم الله الرحمن الحیم
شرکتهای بازاریابی شبکه ای، دارای ابعاد مختلفی میباشند که باید با رویکردی سیستمی مورد بررسی قرار گیرند. از جمله این ابعاد میتوان به مواردی چون ابعاد فقهی، قانونی، روانشناختی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی و... اشاره کرد.
بی شک، بررسی بازاریابی شبکه ای بدون لحاظ ابعاد مختلف آن، عقیم و ناکارآمد خواهد بود.
این پایگاه در صدد بررسی ابعاد این مسئله با رویکرد انتقادی میباشد.

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بردگی مدرن» ثبت شده است

* ارسالی توسط یکی از مخاطبین سایت.

چند چراغ‌قرمز که من در شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای دیدم:

 1. شما مشتری شرکت هستید نه بازاریاب
شرکت‌های معمولی حتی اگر یک کارمند اضافه استخدام کنند به ‌اندازه حقوق آن کارمند متضرر خواهند شد ولی اگر یک شرکت بازاریابی شبکه‌ای نتواند "بازاریاب" جدید بیابد ورشکسته خواهد شد. این به این دلیل است که شما مشتری و منبع درآمد شرکت هستید نه کارمند شرکت و شرکت از ضرری که درنتیجه خرید کالاهای آن خواهید کرد، سود می‌برد.

2. فضای شرکت‌های شبکه‌ای مشابه فضای یک فرقه است
در شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای به بازاریابان (بخوانید مشتریان) گفته می‌شود درآمد شبکه منطقی نیست و به شیوه‌های گوناگون منطق و اندیشه انتقادی مشتریان تضعیف می‌شود. در این شرکت‌ها افراد رأس هرم به‌نوعی پرستیده می‌شوند و صفات فرا انسانی به آن‌ها نسبت داده می‌شود.

 3. تعداد بسیار کمی از بازاریابان (بخوانید مشتریان) شرکت درآمد ثابت دارند
همه شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای متشکل از لشکری بازنده و تعداد معدود افراد با درآمد کافی هستند. آموزش‌دهندگان شرکت درآمد این افراد را به نحوی اغراق‌آمیز برجسته می‌کنند ولی چیزی از اکثریت متضرر نمی‌گویند.

 4. شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای طرح اقتصادی خود را «کامل» و در صورت شکست، فرد را متهم می‌کنند
در شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای طرح اقتصادی کامل جلوه داده می‌شود و به بازاریابان گفته می‌شود تنها دلیل شکست در شبکه تلاش نکردن است. این ترفندی است که برای فرافکنی، رفع مسئولیت و القای عذاب وجدان به فرد در صورت شکست استفاده می‌شود. با این حال، مسئله این شرکت‌ها در طرح اقتصادی آن‌ها است که طراحی‌شده است تا عده‌ای معدود از زیان عده‌ای کثیر سود ببرند.

5. سو استفاده از روابط عاطفی
شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای از روابط عاطفی افراد برای منفعت خود سوءاستفاده می‌کنند. از بازاریابان جدید خواسته می‌شود تا به نزدیک‌ترین افراد زندگی خود بیاندیشند و مشتریان و شاخه‌های خود را از میان آن‌ها انتخاب کنند. این منجر به انتقال حس نارضایتی از کالا به رابطه عاطفی و فاصله گرفتن خانواده و دوستان از بازاریاب می‌شود (که به عنوان یک فروشنده نگریسته می‌شود) که خود منجر به فرورفتن بیشتر بازاریاب در دام بازاریابی شبکه‌ای می‌گردد.

 6. فروش تلقینی
معمولاً فرد زمانی اقدام به خرید کالا می‌کند که شخصاً به آن احساس نیاز کند. در این هنگام او به ارائه‌دهنده کالا مراجعه کرده و کالا را خریداری می‌کند. اما در بازاریابی شبکه‌ای کالا از راه تلقین نیاز و یا حتی تحقیر مشتری با برجسته کردن کاستی‌های او فروخته می‌شود. این مسئله ریشه در ماهیت فروش مستقیم  و انبار شدن کالا نزد بازاریاب دارد.

7. درآمد خالص منفی
برخی از بازاریابان شرکت‌های شبکه‌ای می‌اندیشند از این راه درآمدی داشته‌اند چون درآمد ناخالص خود را می‌بینند و فراموش می‌کنند درآمد خالص آن‌ها پس از کسر همه هزینه‌ها از درآمد ناخالص محاسبه می‌شود. شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای کالا را با تخفیفی اندک به بازاریابان جدید می‌فروشند و برخی بازاریابان هم فراموش می‌کنند برای محاسبه درآمد خالص خود باید هزینه زمان، کرایه، حمل، انبارداری و... را از سود ناخالص خود کسر کنند. اگر منظور از درآمد درآمد خالص باشد، درآمد خالص بسیاری از بازاریابان منفی است که به معنی متضرر شدن اکثر بازاریابان است.

8. کالا پوششی برای ساختار هرمی شرکت است
بسیاری از بازاریابان شرکت‌های شبکه‌ای اقرار می‌کنند که علاقه‌ای به فروش ندارند و امیدوارند روزی بتوانند از شاخه‌ها (افرادی که جذب می‌کنند) درآمد کسب کنند. ازآنجاکه افراد جدید نیز به این امید به بازاریابی شبکه‌ای کشیده می‌شوند (یعنی به امید سود از زیان دیگران) کالا تنها یک پوشش برای پنهان کردن ساختار هرمی شرکت است.

9. فروش اجباری
در شرکت های بازاریابی شبکه ای افراد به شیوه های مختلف مجبور به خرید کالا از شرکت می شوند. با این که خود شرکت معمولا وانمود می کند مخالف فروش اجباری است، ولی این طرح اقتصادی شرکت است که افراد را وادار به فشار به زیرشاخه ها برای خرید می کند چون هزینه پرداختی توسط فرد برای کالا میان اعضای بالاتر از او در هرم تقسیم می شود و تا خریدی انجام نشود این اتفاق نخواهد افتاد.
  • محمد
* این مطلب که به سبک یک طنز تلخ نگاشته شده است، در صدد بیان سیاست کثیفی است که این شرکتها دارند. این مطلب توسط یکی از مخاطبین وبلاگ به نام یاس نگاشته شده و با اندکی تصرف و تلخیص نقل میگردد:

  • الو سلام چطوری؟
  • سلام خوبم ممنون تو چطوری؟
  • من عالیم!
  • الحمدالله خبریه؟!
  • آره حالا بهت میگم چه خبره فردا ساعت ۳ یا ۵ چی کاره ای؟
  • کلاس دارم چطور مگه؟!
  • کلاس چیه بابا بزن تو دیوار یه کار خیلی مهم باهات دارم!
  • چه کاری؟چه قدر بلند حرف می زنی!
  • تو هم اگه جای من بودی الان فریاد میزدی!ببین من یه کار فوق العاده پیدا کردم شرایط کاری عالی در آمد عالی اووف!یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی الانم دنبال یه همکار میگشتم گفتم کی بهتر از بهترین دوستم!
  • ولی…
  • تازه مگه دنبال کار نمی گشتی دیگه چی از خدا می خوای!شانس در خونتو زده فرصتو از دست نده آدرسو برات اس ام اس می کنم
  • آخه چه کاری هست مگه؟!چرا اینطوری…
  • ببین فردا میای متوجه میشیی ببخشید ولی من الان یکم سرم شلوغه قرار رو واسه ساعت ۳ تنظیم کنم یا ۵؟
  • تنظیم…؟!
  • آره باید وقت بگیرم برات اگه حتما میای بگو ۳ یا ۵؟
  • خوببب…!!
  • فکر می کنم ۵ بهتر باشه درسته؟
  • خیلی خوب ساعت ۵ ولی…
  • اوکی!پس شد فردا ساعت ۵٫حتما سر وقت بیا و سعی کن شیک و رسمی بپوشی می بینمت فعلا
  • خدافظ!!!

 حتما جمله هایی از این دست به گوش خیلی از شما آشناست و تنها دلیلش اینه که ما کارمون رو خوب بلدیم!کسانی که به این شیوه با شما صحبت می کنند و شما رو دعوت به کار می کنند در واقع مو به مو آموزش هایی رو که بهشون دادیم اجرا می کنند، آموزش هایی که حاصل سال ها تجربیات کاریه منه(!) شاید بخواید بدونید ما کی ایم؟! یا من کی ام؟! درواقع اگه بخوام دقیق تر بگم مایی وجود نداره، اسم من هم زیاد مهم نیست، این وسط فقط یه چیزه که اهمیت داره و اون عشق منه! عشقی که به من بهترین خونه، آخرین مدل ماشین، کشتی و… رو با سخاوتمندی تمام اعطا می کنه! و اون چیزی نیست جز یه تیکه کاغذ که بهش میگن پول! می دونید در واقع پول فقط به شما خونه و ماشین و امکانات بهتر نمیده بلکه کمک می کنه آدم بهتری باشید و سخاوتمندانه به مردم کمک کنید!!ً من آدم پول داریم و خیلی هم از زندگیم راضیم اما سؤالی که این وسط پیش میاد اینه که چطوری تونستم انقدر پول دار بشم؟! خب فقط کافیه یه ذهن خلاق عوضی داشته باشید که تشنه پوله اون وقته که میتونید راه پول در آوردن واقعی رو کشف کنید! راهی که من انتخاب کردم بازاریابی شبکه ای بود. میشه این طوری گفت که من نه مؤسس یه شرکت بازاریابیم نه یه بازاریاب من فقط یه عوضی ام! و هرکاری که بخوام تو این سیستم انجام می دم! در واقع کل این سیستم روی انگشتای من می چرخه! شرکت های بازاریابی زیادی توی ایران وجود دارن اما شرکت من بهترینه چون همون طور که گفتم روی انگشتای من می چرخه و فقط منم که خوب می دونم چطور راه پول در آوردن رو کشف کنم!

توضیح کار من یه مقدار مشکله و اگه می خواید خوب از کار من سر در بیارید بهتره بیاید تا یه جلسه پرزنتتون کنم! اما خلاصه چیزی که ما به کسانی که میخوان بهمون بپیوندند می گیم اینه:

  • محمد

* ابن مطلب از پایگاه اطلاع رسانی بازاریابی شبکه ای اخذ شده است.


امروز در حال مطالعه برخی مقالات قدیمی در مورد شرکت های هرمی بودم که به یک مقاله به نام ”راز جذابیت های کوئست” رسیدم. با خواندن آن متوجه شدم که چقدر حرفای آن به اوضاع حال حاضر بازاریابی شبکه ای شبیه هست. وقتی کامل دقت میکنیم متوجه میشیم فقط اسم و پلن درآمدی عوض شده ولی تفکرات همان تفکرات هرمی می باشد.

نا خودآگاه یاد جمله ای در قرآن افتادم که خداوند عزوجل مکررا می فرمایند ” اینها نشانه هایی است برای قومی که می اندیشند ” . حال شاید ما با این رفتار و تقلید های کورکورانه تفاوتی با افراد دوران جاهلیت نداشته باشیم چون آنها از ترس اینکه به عذاب خدایان مصنوعی خود گرفتار شوند به خود اجازه نمی دادند فکر کنند چگونه میتوان از خدایی که ساخته دست خود آنهاست توقع حمایت و محافظت داشته باشند . حال ما هم از ترس اینکه منفی شویم و مبادا با تفکرات منفی آرزوهای خود را بر باد دهیم به خود اجازه فکر کردن و مطالعه درباره چگونگی کار خود را نمیدهیم و هرچیزی را جز نتورک، حاشیه و مانع رسیدن به آرزوها و آمال خود میدانیم ، غافل از اینکه آرزوها و کاستی های زندگی ما ابزاری شده است برای کسانی که بدلیل رسیدن به سودهای خود ما را به بردگی ذهنی بگیرند.

ای کاش می توانستیم بجای آرزوها به راه درست رسیدن به آنها فکر کنیم.

متن مقاله مذکور را در زیر برای شما عزیزان قرار میدهم:

  • محمد

این مطلب به زبان عامیانه و توسط یکی از مخاطبین این وبلاگ ارسال شده است


سلام

از تجربیاتم میگم فقط. 

1-پورسانت های خرده فروشی بسیار کمه. اجناس با کیفیت ولی با قیمت بسیار بالا عرضه میشه. طوری که فروششون در بازار گرم که همون اقوام هستن بسیار سخته. در نتیجه شما یه بازار یاب خوب نمیشین. 

2- به دلیل مشکل بالا مجبور به تشکیل تیم فروش میشین. کسی رو انتخاب و خیلی مشکوک دعوت به کار میکنید. اگر حس کرده باشید تو لحظات معرفی کار همش به خودتون میگین نکنه طرف ورودی نشه و از دستش بدم.پس از دعوت کار انواع اقسام فالو ها و حرف ها ب شخص ورودی زده میشه تا شک نکنه و سریع شروع ب کار کنه. تمامی حرف ها الکی هستن. خودم شاهد تمسخر افراد شستشو مغزی بودم.حتی بعد یمدت ک باهاشون رفیق شدم عملا میگفتن «مخ بزن»!

3-پس از معرفی کار کلی بهتون زنگ میزنن و حضوری میبیننتون که سرد نشین و میگن در مورد این کار با کسی حرف نزن چون کسی اطلاعات نداره بهت میگه نرو. اگر بگی پدرم مخالفه میگن پدرت نمیدونه و اهمیت نده؛ کارتو بکن یا بیارش دفتر راضیش کنیم_ اگه بگی پول ندارم میگن برو قرض گیر _ اگه بگی وقت ندارم میگن کارای دیگه تو بیخیال شو اینجا پول میده_ اگه بگی درس دارم فعلا میگن با درس به هیجا نمیرسی بیا اینجا تا برسی_ و هزار چیز دیگه که جا نیست بنویسم.

4- بعد اینک با هر ترفندی راضی به انجام کار شدی میگن فلان مبلغ رو خرید کن تا بقیه ام مثل تو خرید کنن و زود به سود برسی. و اصلا نمیزارن کمتر خرید کنی. اگرم بزارن میگن که به زیر دستیات نگو.

5-وقتی تو کار رفتی کلی روت کار میکنن که پشیمون نشی. و بعدش مجبورت میکنن تیمت رو سریع بسازی.

6- وقتی جنست انبار میشه و فروش نمیره بهت لقب بی عُرضه رو میدن. و اینک خودشونو میکشن تا دوباره پول قرض کنید و تا چند روز اول ماه خرید رو انجام بدی. اسم این عملو مِین تِین [main tain] گذاشتن.

7- بعضی جنسها که فکر میکنی با کیفیته واقعا بی کیفیته_ و داخل سایت ساعت گذاشتن، در صورتی که ساعت خیلی مصرفی نیست.

8- شرکت amway امریکا تا هفتاد درصد حنساتو نفروشی نمیزاره ماه بعد خرید کنی و اینک اگه نتونستی بفروشی جنسا رو میتوی به شرکت برگردونی که تو ایران همچین چیزی نیست.

9- مشاوران و لیدر های شرکت شایسته لیدر بودن رو گاها ندارن و حتی خیلی ها سوادشون کمه.

10- محیط و مکان و جو شرکت ها اصلا خوب و مناسب کار نیست.

و کلی چیزای دیگه که بخدا دو ماهه شبها گریه میکردم. بکشین بیرون از کار توروخدا. کسی رو وارد اینکارا نکنین.

  • محمد

1. یکی از مهمترین ارکان آموزشی در شرکتهای بازاریابی شبکه ای، قانون جذب است.

2. قانون جذب، برگرفته از برخی عرفانهای نوظهور و خرافات مدرن میباشد.

نتیجه: یکی از مهمترین ارکان آموزشی در شرکتهای بازاریابی شبکه ای، برگرفته از برخی عرفانهای نوظهور و خرافات مدرن میباشد!


و اینگونه است، که به بهانه آموزش بازاریابی، عقائد شما به خرافه استحاله میگردد!

  • محمد


راز یا توهم؟ 

 

مشکل اصلی این تئوری چنان که بسیاری از مخالفان آن اشاره می کنند، عدم امکان اثبات و تجربه ناپذیری آن است. یعنی مدعیان وجود چنین قانون اثر بخشی در عالم، می گویند چنین چیزی هست، ولی از حقیقت و چگونگی آن بی اطلاعیم. باید هر یک تجربه ای شخصی از آن به دست بیاورد.

از طرفی هر کس در این تجربه به نتیجه نرسد گفته می شود

تو درست فکر نکردی و افکارت را روی خوبی ها و آرزوهایت متمرکز نساختی یا واقعاً طالب نشدی و... در نتیجه ارزش این نظریه به عنوان یک قانون علمی و کاربردی زیر سؤال می رود. البته ما هم منکر تأثیرات مثبت و حتی فوق العاده افکار و تلقین ها در بهبود بیماری ها و اموری مانند آن نیستیم. این حالات از ویژگی های روح انسان و قدرت های شگفت انگیز این مخلوق خداوند است. اما ادعای هماهنگ شدن کائنات با هر چه ما می اندیشیم، ادعایی غیر منطقی است. بیایید واقع بینانه بنگریم... آیا می توان آرزو کرد که به جوانی برگردیم یا جلوی پیری را بگیریم یا جلوی مرگ خود و عزیزان مان را و یا بخواهیم ماشین ما بدون سوخت حرکت کند؟! مسلّما خیر! پس باید پذیرفت این تئوری از حقیقت فاصله بسیار دارد. به علاوه در اعتقاد دینی ما همه عالم بر اساس اراده و قدرت یک موجود برتر در حرکت و تکاپو است و اگر او نخواهد حتی بالاترین افکار و اراده ها و عزم ها اثربخشی نخواهد بود. این همان حقیقتی است که امام علی (علیه السلام) به آن اشاره کرده اند: «خدا را در از بین بردن عزم های جدی و استوار شناختم». (3)

یعنی بسیار پیش می آید که انسان عزم و قصد کاری را می کند، اما خدا جلوی تحقّق آن را می گیرد و این یعنی این که اراده خدا فوق همه اراده ها است

  • محمد


  یکی از سئوالاتی که ذهن بسیاری از افراد را در خصوص فعالیت شرکت های هرمی جلب می کند، این است که چرا با وجود این همه تبلیغات و تلاش های رسانه ای و معرفی افراد متضرّر و مالباخته و گرفتار شده به انواع جرائم و مشکلات، باز هم بازار این شرکت ها داغ است و افراد زیادی جذب این شرکت ها می شوند؟! در حقیقت این سؤال جدی همواره وجود داشته و دارد که آیا تنها و تنها شوق به پولی باد آورده و دیدن موفقیت های یک شبه برخی افراد خاص، جوانان و میانسالان و حتی سالخوردگان دنیا دیده را گرفتار این شرکت ها می کند که بدون هیچ ضمانت و تعهدی تمام دار و ندار خود و خانواده خود حتی پول دوستان و بستگان خود را به شکم سیری ناپذیر این شرکت ها می ریزند و آن گاه که کار از کار گذشت، در حسرت و ندامت این خطای بزرگ می نشینند؟ اندکی تأمل و دقت نشان می دهد که شیوه های این شرکت ها برای جذب افراد چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت و راز موفقیت این شرکت ها در جذب افراد را نباید نادیده گرفت. در واقع این شرکت ها با برنامه ریزی دقیق و بسیار حساب شده، حتی مصمّم ترین و با اراده ترین افراد را جذب سیستم خود کرده و بر اراده قبلی فرد مبنی بر دوری از کارهای ریسک پذیر و پر خطر غلبه می کنند.

  • محمد

کلاهبرداری هرمی

نویسنده : مهری نقدیان

"می خواستم برای خودم یک ماشین آخرین مدل به همراه ویلایی در کنار دریا خریداری کنم." اینها بخشی از آرزوهای محمد است که برای رسیدن به رویاهایش به تهران آمده ودر یک آپارتمان که مثل او بسیار هستند، گرفتار شده است. اهل یکی از شهرهای شمالی کشور است و چند ماه قبل در حالی که نتوانسته بود کار مناسبی برای خودش دست و پا کند، با وسوسه یکی از دوستانش تصمیم گرفته بود به تهران بیاید. 
"دوستم می گفت در تهران کاری سراغ دارد که یک ساله مرا میلیونر می کند ولی نیاز به کمی سرمایه دارد. من هم، همه پولی را که داشتم برداشتم و راهی پایتخت شدم. وقتی به این آپارتمان رسیدم، یکی از سرشاخه ها مرا در آغوش گرفت و برایم جشن ورود به شبکه را بر پا کرد. با شنیدن حرف های سرشاخه که می گفت می توانم یک شبه راه صد ساله را طی کنم، احساس کردم به پشت در بهشت رسیده ام. برای همین همه پولم را به او دادم و زندگی من در این آپارتمان آغاز شد."

  • محمد

دیگر وقت آن است که مردم کشور ما نیز با افزایش دانش و اطلاعات خود در این زمینه در را بر روی اینگونه فعالیت ها ببندند...
همانگونه که از موضوع بحث مشخص است دو نوع دسیسه هرمی وجود دارد، یک دسته از آنها که به وضوح خصوصیات و ویژگی های طرح هرمی را از خود به نمایش می گذارند و به سادگی قابل تشخیص هستند و دسته دیگر دسیسه های هرمی نهان که در ظاهر آثاری از یک طرح نامشروع در آن دیده نمی شود و همانطور که در مباحث پیشین اشاره شده ، برخی خصوصیات طرح هرمی آشکار شامل عدم وجود کالا، پرداخت پول در ازایعضویت می باشد.
در طول 15 سال گذشته کشور ما درگیر این مدل از دسیسه هرمی یعنی دسیسه هرمی آشکار بوده است که یک نوع آن همان کاغذ بازی های هرمی می باشد و تقریباً هم اکنون اثری از آن نیست و مورد دیگر طرح های سرمایه گذاری هرمی تحت نام "اینوست" می باشد که ترکیبی از دسیسه پونزی و دسیسه هرمی است و در طول 5 سال گذشته رشد فزاینده ای در کشورمان داشته است.

وضعیتی که کشور ما هم اکنون در مواجهه با اینگونه طرح ها ، در آن بسر می برد مشابه با وضعیت کشورهای زیر در سال ذکر شده می باشد:

  • محمد

آن کس که به مصرف گرایی و نگاه به بالا دست خود بیافتد، هرگز طعم آرامش را نخواهد چشید.

  • محمد

  اعوذبالله‌من‌الشیطان‌الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَى»

     گوید همچنان که تو آیات ما را فراموش می کردی امروز خود فراموش گشته ای

***

  • محمد

با توجه به شباهت های فراوانی که بین شرکتهای هرمی و برخی از شرکتهای بازاریابی شبکه ای وجود دارد، جا دارد که به مطالب مرتبط با شرکتهای هرمی، دقت شود. در واقع، برخی از شرکتهای بازاریابی شبکه ای، ماهیت هرمی دارند. به جای سرمایه، وقت و کار فرد، تلف میشود. به جای هرم، از اسم بازاریابی استفاده میشود. به جای سکه و الماس و... ، از کالا استفاده میشود. 

این مقاله به ترفند جدید شرکتهای هرمی میپردازد. 

جهت مشاهده این مقاله در قالب (PDF)، اینجا کلیک کنید.

  • محمد
  • محمد

وقتی وارد کار میشی، کم کم سوالاتی برات پیش میاد. دوستانت سعی میکنن واقعیات رو بهت گوشزد کنن.

ولی معمولاً این طور بهت گفته میشه:

  • پدر و مادرت نمیفهمن؛ چون قدیمی فکر میکنن.
  • اقوام و دوستانت نمیفهمن؛ چون خاطره بدی از گلدکوئیست توی ذهنشون باقی مونده.
  • مراجع تقلید و روحانیون نمیفهمن؛ چون این کار بطور غلط براشون توضیح داده شده.
  • همکلاسی ها  و همسایه ها نمیفهمن؛ چون هنوز دید درستی درباره تجارت مدرن ندارن.
  • رسانه ها نمیفهمن؛ چون همیشه تحت تأثیر جریانات مختلف سیاسی هستن.
  • جامعه نمیفهمه؛ چون درگیر یک فضای مسموم هست!

پس چه کسی میفهمه؟

اصلاً چشم و گوش بسته بودن یعنی چی؟

آره؛ میگن چند نفر میفهمن:

  • بالادستی میفهمه
  • لیدر میفهمه
  • تاپلیدر میفهمه
  • مربی آموزشی هم میفهمه
  • کائنات هم که همیشه صدات رو میشنوه!!

عجب داستان تلخی...

  • محمد
اولین بار بود که وارد شرکت میشدم. یکی از دوستان منو دعوت به کار کرده بود. همه افراد شرکت به سلام میکردن و حسابی گرم میگرفتن.
احساس خیلی خوبی نسبت به خودم پیدا کرده بودم. احساس میکزدم که بالاخره تونستم جایگاه اجتماعی خودم رو بدست بیارم و اون رو به دیگران اثبات کنم. البته این رو میشد در همه افراد شرکت دید؛ همه با ظاهری آراسته و با تبسم در حال رفت و آمد بودن و هیچ کس رو بیکار یا ناراضی نمیدیدی. انگار از لحاظ شغلی به بهشت رسیده بودم.
  • محمد